((یا صاحب کل نجوی))<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

((از سرچشمه گوارایی آن بندگان خاص خدا می نوشند

 که به اختیارشان هر کجا خواهند جاری میشود /

 که آن بندگان نیکو به عهد و نذر خود وفا می کنند و از

قهر خدا در روزی که شر و سختیش همه اهل محشر را

 فرا می گیرد می ترسند))

 ((6و 7 انسان))

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

برگی از حال و روزم...........

a6.jpg

 

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت

خانه ات آباد کاین ویرانه بوی گل گرفت

از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم

زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت

 

^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

این بار کجا رفتی . کربلا ، نجف ،شام ، بقیع ، کعبه ............

باور کن هنوز منتظرم . منتظر یک زنگ ، یک پیام .این بار سفرت

 به درازا کشیده .نکند فتح الفتوح کردی عزیز دلم 

 این بار  کجا کنج پاکی گزیده ای نازنینم  . این بار کجا نور

مجلس شدی  نگارم . من بودم و دلخوشی پروازهایت .

 اما نه اینچنین  بی باز گشت . آخر عزیز دلم اینکه می گویند

 زمان لایه عادت و فراموشی بر غم دوریت می کشد را نمی فهمم .

 پس چرا هر روز که میگذرد من دلتنگ و بی قرار تر می شوم.

دیگر خسته شدم از این همه سلامی که که بی  پاسخ تو ست .

 چه کنم نمی گویم تا ملال آور نشوم . روز را هر طور شده

کنار میزنم تا به شب برسم . بروم کنج اتاق و منتظر تو باشم.

  من میگویم بیا . من می گویم . من .. بیا مایه استجابتم ،  ب

یا واسطه بخششم  ، بیا قله نجابتم ،  بیا نازنینم من هنوز هم

 می گویم نرو . هنوز هم می گویم .هنوز هم می گریم .

 

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

عزیزعلی ان اری الخلق و لا تری و لا اسمع لک حسیسا

و لا نجوی ، عزیز علی ان تحیط بک دونی البلوی و لا ینالک

 منی ضجیج و لا شکوی.

((ندبه)).

 

 

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

تا سالها از رفتنت دلتنگ می شدم و هنگام  آمدنت 

 مثل عاشقی که در تشویش انتظار است چشم براهت بودم. 

 عجب معشوقی ، که همواره پیش ،معشوق که نه...

عاشق ... نه .... خود عشق ..سالها هر روز  تکرار شد و

هیچ گاه عادی نشد .شیفت صبح ، شیفت عصر .شب

میرفت و  صبح .. . صبح میرفت و شب ..... . و

یک شب رفت و  دیگر......بی برگشت..بعد بر عکس شد

 این بار من می رفتم  و او منتظر بود .......صبح می رفتم و

 ظهر  .....ظهر می رفتم  و شب ...... .اما یک روز ظهر رفتم

ولی با برگشت . شب آمدم اما نبود . رفته بود ....

می دانی چه میگویم رفته بود.شوخی نبود . رفته بود .  راستی گفتم  ؟

دیشب باز هم  منتظر  بودم ........... راستی هنوز نگفتی چرا ......؟

هنـــــــــــــــــــــــــــــــــوز منـــــــــــــــــــــــــتظرم .

 ......................................................

رو شنی خانه تویی خانه و مگذار و مرو

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

 

 

 

 

 

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلبانگ سحر

سلام دوست عزيز - نوشته هایتان دل نشین است چون معطر به عطر مهدی(عج) است. به ما هم سر بزنید .

آوا

غمي افزود مرا بر غم ها فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا به دل من قصه ها ساز كند پنهاني نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر سحر نزديك است هر دم اين بانگ برآرم از دل واي اين شب چه قدر تاريك است خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟ صخره اي كو كه بدان آويزم ؟ مثل اين است كه شب نمناك است ديگران را هم غم هست به دل غم من ليك غمي غمناك است

زلال

در كوي عشق شوكت شاهي نميخرند...خدا رو شکر اينجا هنوز بر پاست/سلام/شروعي دوباره، بعد از 2 سال و 31 روز توكل به خدا همراه با فاطميه يا علي ...منتظر حضور پر مهر و نظرات و مطالب شما هستيم.

گلبانگ سحر

سلام و درود خداوند بر شما... حرفهای بسيار آرام بخشی است...گروه گلبانگ سحر شهادت مظلومانه ی همسر ولايت دختر نبوت و مادر امامت حضرت فاطمه (س)را به رهروان طريق هدايت تسليت می گويد.

سيد مجيد

به نام حبيب و محبوب سلام. انتظار موهبتيست که به عشاق واقعی هبه می شود. انشالله از منتظران باشيم التماس دعا

مسافر راهی

و اما صفر ... یادت که هست !!! یادت که هست ؟؟؟ یادت که هست آن همه لحظه های بی قراری که سیر در حضورت زلال میشدم و اینک ... نسیما حضورت را تشنه ایم .. زلالی دیگر ...

ماری

اي خدا ! اين غسل نيست، مرور مصيبت است، تداعي محنت است، دوره کردن درد است. اي واي از حکايت محسن حکايت فاطمه و آن در و ديوار، حکايت آن ميخهاي آهنين با آن بدن نحيف و خسته و بيمار، حکايت آن آتش با آن تن تب دار، حکايت آن دست پليد با اين صورت و رخسار.

dela

خيلی سخته...

....

سعی کن زود به زود بنويسی ومنو کمتر چشم انتظار بزاری باشه؟