((یا منتهی کل شکوی))

((آنانند که گمراهی را به راه راست خریدند پس تجارت آنها سود نکرد / مثل ایشان مثل کسی است که آتش بیفروزد پس تا روشن کند اطراف خود را خدا  آن روشنی را ببرد و ایشان را در تاریکی رها کند که هیچ نبینند/آنها کر و کورند و از ضلالت خود بر نمی گردند /یا مثل آنان در گمراهی مثل کسانی است که بارانی تند بر آنها ببارد و در آن تاریکی و رعد و برق است . آنان سرانگشت خود را از بیم مرگ در گوشها نهندولی عذاب خدا کافران را فرا گیرد / نزدیک باشد برق روشنی چشمهایشین را ببرد هرگاه روشنی ببینند در آن قدم بردارند و چون تاریک شود بایستند و اگر خدا خواست گوش آنها را کر و چشم آنان را کور میساخت که خداوند بر همه چیز قادر است .))

16 -  17 -  18-  19 - 20 (بقره)

********************************************************

هر روز  چشم بر دهها نشانه محض و آشکارت می بندم  و سپس در وهم و  سرگشتگی به دنبال روزنه های کور می گردم. دریای ساده  ناب زلالت را به وضو نمی گیرم و ناچار بر خاک تردید تیمم می بندم.این روزها زار زار  آغوشت را کم دارم . کم دارم تو را .....به زیر آسمان می روم . آنجا که گاه ستاره هست و گاه نیست و خدایی که همیشه .......

آسمانت که  در اسماء  نازنینت محفوظ است .   آنجا که هم  لبریز باران رحمانیت توست و هم تلالو نور منیرت . 

بگذا  بگذار ر فریاد کنم...... می خواهمت..... و تو می گویی :

 اندیشه بیداد مکن.  تنها بخواه .

چه کنم ، به تنگ آمدم از تنهایی . می مانم میان این همه شوق و شرم . میروم از همین کوچه  و جاده .هر روز میبینم. آنان راکه حتی نگاه کو چکی ازنگاهشان دریغ می شود. می دانم. می دانم که گوشه نشینان این کوچه ها  ،  صدر نشینان  واقعه تو  اند. نهیبی می آید و می گوید و تو .

تو کجای این کوچه، کجای این دیار ، کجای این واقعه ای .

هر آنچه بود بر آوردی. اوج سادگی ، نهایت عبور ....

 و من هنوز در این صفر مبهم ، در هیچ خفته ام .

مولایم .مولای دقایقم ،رحم کن بر آنچه رفته است و می آید .بر آنچه

می گذرد.من هر روز دهها بار  در خود تکرار می شوم . میدانم این تکرار کامت را تلخ می کند . آه که وقتی  ازاشتیاق دیدار بنده ات می گویی بر آنچه  عشق و اشتیاق می نامند.....

می خندم....... می گریم ........

((تو نبودی باران بود

نفهمیدم چه شد که باز

یکهو و بی هوا هوای تو کردم

دیدم ترانه ای به یادم می آ ید

گفتم شوخی کردم به خدا))

 />/> />/>

/>

/>/>

/>

((اللهم رب النور العظیم و رب الکرسی الرفیع و رب البحر المسجور و منزل التوراة و الانجیل و الزبور و رب الظل و الحرور و منزل القران العظیم و رب الملائکة المقربین و النبیاء المرسلین. اللهم انی اسئلک بوجهک الکریم و بنور وجهک المنیر و ملکک القدیم یا حی و یا قیوم  اسئلک اشرقت به السماوات و الارضون و باسمک الذی یصلح به الاولون و الاخرون . یا حیا قبل کل حی و یا حیا بعد کل حی و یا حیا حین لا حی. لا حی یا محیی الموتی و ممیت الاحیاء...))

((فرازی از دعای عهد))

 

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماری

سلام . دلمون می خواد با امام غايبمون درد دل کنيم . منتظر حرفای قشنگتون توی وبلاگمون هستيم . يه سر به ما بزن

مسافر راهی

و اما صفر ... تو خاطبی خواب ديده و عالم تمام کر و کور و لال ... تو توانا به گفتن و ما عاجز از فهميدنش ... دارم از حقارت خورد ميشوم و باز نميفهمم ... چه نعمت بزرگيست فهميدن اينکه در وسط دريا داری غرق می شوی و کشتی نورانی در حال گذر از کنار توست و تو ميگويی خوابم می آيد !!! ممنون حميد جان

ماری

اين منم پروردگار مهربانت؛ خالقت اينك صدايم كن مرا با قطره ي اشكي به پيش آور دو دست خالي خود را با زبان بسته‌ات كاري ندارم ليك غوغاي دل بشكسته‌ات را من شنيدم غريب اين زمين خاكي‌ام ! آيا عزيزم؛ حاجتي داري؟ سلام . پیشاپیش حلول ماه مبارک رمضان ماه میهمانی های آسمانی را تبریک می گویم . التماس دعا

بی دل

سلام... شب ها و روزهای خوش خدايی شدن را تبريک ميگم

آوا

زود بنويس ديگه ! ميگن خيلی خوبه که آدم سوال کسی رو بی جواب نذاره .سعی کن حداقل تو اين ماه رمضونی سوال ها رو خوب جواب بدي طوريکه شنونده خيالش راحت بشه

گلبانگ سحر

مه من نما تجلی که به دل قرار باشد ....ز چه بی سحر نگارا شب انتظار باشد تو بیا که بی تو عمرم همه بی بهار باشد ....که بدون شهد کامت دل من خمار باشد تو بیا و رنگ عشق حرم مدینه ام زن ...تو بیا و خیمه ای در عرفات سینه ام زن تو بیا و محرمم کن به حریم قدس عرفان .... تو بیا و عاملم کن به سفارشات قران بده اذن جانفشانی که شوم من از شهیدان .... به که شکوه دل نماید ز فراق روی یاران کرمی نما و بگشا پر و بال خسته ام را ....درمی بده بخر این دل زار و خسته ام را چه کنم که ناله هایم اثری دگر ندارد ....چه کنم که مه لقایم به دلم نظر ندارد چه کنم ز شور حالم صنمم خبر ندارد ....چه کنم که از کنارم مه من گذر ندارد همه سوز و شعله اندر تب اشتیاق هستم ... چه کنم که دایما در خطر فراق هستم شب قدر شد تمام و گل این چمن نیامد .....شده لاله ها شکوفا گل یاسمن نیامد چه کند دلم که بیند همه هستی خدا را ...ز عنایت حسینی گل باغ مجتبی را چه کنم که دلبرم را نظری ببینم امشب ......چه کنم که خوشه وصلی ز رخش بچینم امشب سلام و درود خ

faezeh

بنويسيد لطفن ...

....از کجا

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار کس را وقوف نيست که انجام کار چيست زودتر بنويس خواهشاْ.

ماری

سلام ظاهرا اینجا رو تعطیل کردی!