((یا من اظهر الجمیل))

 

((مؤمنان آنها هستند که چون ذکری از خدا غافل شود ( از عظمت و جلال خدا) دلهاشان تر سان و لرزان شود و چون آیات خدارا بر آنها تلاوت کنند بر مقام ایمانشان بیفزاید و بخدای خود در هر کار توکل می کنند ))

((و نماز را ( با حضور قلب )) بپا می دارند و از هرچه روزی آنها کردیم انفاق  می کنند))

(( آنها براستی به حقیقت اهل ایمانند و نزد خدا مراتب بلند و آمرزش و روزی نیکو مخصوص نهاست ))

انفال((2،3،4)) 

عمری است ناگاه فریاد می زنم . در خود بی خود .در این گاه به تنگ آمده بیگاه ندارم .

 ای گاه و بیگاه......... بی تو قرار ندارم . ننگر که چنین تند می جهم . ننگر که نمی نگرم .

آخر کیست که عبور کند و ننگرد . کیست که عبور کند . کیست .   

من مانده ام و بار سنگین آسودگی. من مانده ام و تشویشهای جانفرسا.کسی هست

که بگوید چرا ؟ من مانده ام و هزار پل ویران  .در ذوق و بیم بند زدن تو. آنگاه  که آرامم نه

 چنانم که ببالم که آرامم و آنگاه که در بیم و تشویش باز هم نه چنانم که ببالم که حیرانم .

و کسی هست که بگوید ......... 

من در خود      م..........و............ج         می زنم.

خدای من ، پروردگار من چه گویم که عصیان کلامم را در گل نشانده است

و گناه  آهنگ وجودم را در هم تنیده است . 

مهربان مولای من ، می دانم  اگر هزاران بار زیباترین اسماءات را به 

 خوش ترین آهنگ آواز دهم گامی قبل باید نشانه هایت را ساده

 و عمیق بپذیرم و بر دل نشانم.

ای وفادارترین ، من ز بد عهدی و سستی خود به تنگ آمدم .

تو بگو که چگونه می نگری .

چگونه ...... پس  من کدام دریچه را آواز دهم ...................

عمری است که می دانم پرسشهایم از جهل است  و ازجنس فقر نیست . 

 و از  فقر است و از جنس جهل نیست . تو می دانی ، تومی دانی که بیراه

 نمی گویم..... می دانی که چه بی راه می روم .

ببین چه فقیر فتاده ام به درگاهت.

آه ای یگانه من ، آه ای یگانه ما ،آه ای یگانه ای که هر چه کم گذارم 

می افزایی . هرچه می شکنم بند می زنی  و   هر پرده ای که می درم  بر می پو شانی.

خدای من پوستهای بر استخوان چسبیده نشانه است .

غبار خشک شده بر چهره نشانه است

.پای در گل فرو رفته نشانه است . فراق و هجران نشانه است .

درد های ما نشانه است .

این صله ها و اشک ها ، این وقار سوخته و سکوت ملتهب ، این رهسپار

 تهی و ..........

خـــــــــــــــــــــــدا خــــــــــــــــــــــــــدا خـــــــــــــــــــــــــــــدا

و من چه گنگ و فقیر ، با هزاران توجیه و دو چشم بی سو همه را یک رنگ 

می بینم .هم از راحت خیال طرفی ببندم .

 هم ذره ای شبح آدمیت را به رخ زردم می گیرم . 

 

وای ازین خیال ...........

 

 

 

 

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تسنيم

خب بعد از چند بار خوندن... فقط نوشتم که...

ليلی

دلم برای اينجا تنگ شده بود و آون تصنيف:تا با غم عشق تو مرا کار افتاد...خوبی؟

شمرشناسی

سلام ... تو يه صبح بارونی پر مشغله دنیا و دنیا زدگی اين خطوط زيبا دل غافلم رو چه قدر به لرزه در آورد ... سپاس

...از کجا

سلام دردايره ای کآمدن ورفتن ماست آنرا نه بدايت نه نهايت پيداست کس می نزند دمی درين عالم راست کاين آمدن از کجاورفتن بکجاست خيلی پر محتوا بود.

احسان

سلام! خيلی وقت بود بهت سر نزده بودم حميد خان! شرمنده به وبلاگ خودم هم نمی رسيدم خوبي؟ طبق معمول خیلی خوب می نویسی. ۲ -۳ بار اومدم محل کارت ولی گویا اشتباه میومدم من صبح ها میومدم ولی میعاد گفت که عصرها فقط هستی خلاصه دلمون برات تنگ شده عصرها همه اش کافی نتم ولی وقتم آزاد بشه و اونحا هم رام بدن حتما ميام اين يارو نگهبان دم در يه خورده گيره آخه

na30beh

خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری (امام سجاد-ع-) سبز باشی.

سوسن جعفری

وای ازين خيال ... ترسيدم، لرزيدم ... گريه‌ام گرفت ...

مريم

سلام چه لذتی دارد سخن گفتن با خدا زيبا بود و دلنشين موفق باشيد

شمرشناسي

سجاده نشین با وقاری بودم ... بازیچه کودکان کویم کردی...

م-عقيلی

بايد دويد تا ته بودن بايد به بوی خاک فنا رفت بايد به ملتقای درخت و خدا رسيد (سهراب) زيبا بود به من هم سری بزنيد خوشحال ميشوم.